السيد أحمد الحسيني الاشكوري

43

شاعران فارسى سرا ( فارسي )

براى مصلحت خود دلى نيازارد * كسى كه ديد جهان را سراى عاريتى ترا وجود چه جاى ترتب اثر است * كه همچو ( بدر ) پى انصباغ ماهيتى بروجردى ميرزا ابو القاسم فرزند على نقى طباطبائى بروجردى از عالمان برجسته عصر خود ، اديب فاضل شاعر ، داراى كتابخانه‌اى غنى و بعضى از نسخه‌ها را به خط خود نوشته ، شب سه‌شنبه يازدهم ربيع الأول 1230 متولد شده و به سال 1277 درگذشت . در سوگ حضرت امام حسين عليه السلام گويد : زچه‌رو شور فتاد است بعالم بكر * وزچه ره گشته چنين مرغ فرح سوخته پر يا رب اين غلغله و دهشت و غوغا از چيست * اين همه آه و فغان از چه عيان گشته دگر وجد و شادى و طرب گشته بعالم ناياب * غم و اندوه و بلا تا به ثريا بىمر بلبلان چاك گريبان همه در آه و فغان * مطربان كرده ز غم خاك مصيبت بر سر گو بيا باد صبا بىخود و لا يعقل و مست * بديار غم و اندوه و بلا كرده گذر پس از آن ناله‌كنان غرقه به خون عالم را * از مصيبات شه تشنه‌لبان داده خبر شافع روز قيامت و شفاعان دربان * شده از ظلم اعادى تن پاكش بىسر بروجردى سيد ابو المجد بن محمود طباطبائى بروجردى از دانشمندان سدهء چهاردهم ، نمونه‌اى از اشعار خود را با نسخه‌اى از رسالهء « شرح حديث الغمامه » قاضى سعيد قمى به سال 1308 - 1312 نوشته . از اوست : ماه من خور نيست اما آفتابى ديگر است * نور او بر روى او همچون حجابى ديگر است